تبليغاتX
it's my life

تنها پستی که دلم نیومد پاکش کنم این بود...مال بهمن ۸۸ه...

بلاخره از این وبلاگ دل کندم و بستمش...

بای:)

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

 

تو اینجا بودی پیش من بودی و من با تو بودم

۴ روز

هر روز ساعت ۸ صب تا ۸ شب یکسره پیشت بودم

با تو تو یه اتاق کوچیک قدیمی

اروم لباسامو در اوردی

خوابوندیم رو زمین و خم شدی روم

هنوز تمام لباسات تنت بود

چشات یه جوری بود

مست چشام یا مست تنم

نمی دونم

زل زده بودی تو چشای من که شاید هیچی توشون نبود

منم تو چشای تو که توشون خیلی چیزا بود

عشق

هوس

بعدش زل زدی به لبام که خیلی دوسشون داشتی

لبمو یه جوری می خوردی که دوس نداشتم

ولی هیچی نگفتم

ته ریشت اذیتم میکرد

ولی هیچی نگفتم

سنگینیت که روی بدنم بود اذیتم میکرد

ولی هیچی نگفتم

تو دوسم داشتی

تو با تمام وجود میخواستی بهم محبت کنی و عشق بدی

ولی من

من هیچی

من مثه یه ادم مرده بودم

تنت داغ بود

تن منم

ولی پاهام و دستام یخ کرده بود

خدایا چی شده؟

خدایا چه مرگم شده؟

خدایا این منم ینی؟

خدایا این منم که اینجوری خوابیدم اینجا؟

خدایا چرا هیچ حسی ندارم؟

چرا لذت نمیبرم دیگه؟

چرا دوسش ندارم دیگه؟

 به خاطر رفتارای تو خیابونش نسبت بهش سرد شدم؟

چرا دلم همش میخواد که اون الان به جاش اینجا بود؟

چرا دلم میخواد اون لبامو بخوره الان؟

همونجوری که دوس داشتم

نه

شایدم نمیخوام

نمی دونم

خدایا تو بگو

حرف بزن خدااااااااا

بگو ازم متنفریییییییییییی

بگو دیگه

بگو چرا من باید دلشو بشکنم؟

بگو چنبار دیگه باید دلشو بشکنم تا ازم دل بکنه؟

بگو خداااااااااااااااا

بگووووو

بگو دیگه لعنتی

بگو من چیکار کنم؟؟

بگو با این کسی که دوسم داره و منم دوسش داشتم و حالا ندارم چیکار کنم؟

بهش بگم و تمومش کنم؟

دلشو یه بار دیگم بشکنم و به اون حالی که اوندفه افتاد بتدازمش؟

دوباره تنهاش بذارم و اون هرچی از دهنش در میاد دوباره بهم بگه؟

بگه از اولش داشتم بازیش میدادم

بگه از اولشم دوسش نداشتم

بگه دخترا لیاقت دوس داشتنو ندارن

چیکار کنم اخه؟؟

چیکار کنم خدااا؟؟

تو بگو

منکه نمی خوام دوسش نداشته باشم

میبینی این گردنبندیرو که واسم اورده خدا؟

میبینیش تو گردنم؟

میبینی جای بوساشو رو تمام تنم؟

دستاشو میبینی که بغلم کردن؟

دیدی چقد دوسم داشت؟

دیدی همش بم میگفت از انتخابش مطمئنه؟

دیدی من چه رفتار گهی باهاش داشتم؟

دیدی چقد باهاش سرد بودم؟

دیدی چجوری ازم خدافظی کرد؟

دیگه حس نداشت

دیگه سرد شده بود

نا امید بود خدا

ناراحتیش از تمام حرکاتش معلوم بود

دیدی اشکاشو؟

دیدی نمی خواست تو خیابون گریه کنه ولی نمیتونس؟

دیدی اشکام تن تن میریختن؟

دیدی خدااااااا؟؟؟

دیدی وختایی که حواسم نبود چجوری نگام میکرد؟؟

دیدی تا نگاش می کردم یه جای دیگرو نگا میکرد؟؟

همه ی اینارو دیدی و داری میبینی و هیچ کاری نمیکنی؟؟

خدایا یه کاری کن

یه کاری کن ازم دل بکنه خدا

یه کاری کن عاشق یکی دیگ بشه و منو فراموش کنه

یه کاری کن کسی رو که واقعا" دوسش داررو پیدا کنه

اره

من ۲ سال دوسش داشتم

ولی ندیده بودمش خدا

حالا تازه فهمیدم نمیشه اونجوری کسی رو دوس داشت

نمیشه تلفنی کسی رو شناخت

نمیشه

خدایا چرا الان میفهمم نمیشه؟

چرا الان؟

چرا اون انقد عاشقه و من نیستم؟

خدایا چرا دل به دل راه نداره پس؟

خدایا چرا اگه دل به دل راه داره و اونم همین حسارو داره چرا غرورشو به خاطر من له میکنه؟

چرا دیگه اون ادم مغروری که حتی حاظر نبود بهم بگه دوسم داره نیس؟

خدایا چش شده؟

خدایا کمکش کن

خواهش میکنم

خدایا چرا اینهمه خاطره دارم باهاش حالا که دوسش ندارم؟

چرا این خاطره ها انقد اذیتم میکنن؟

چرا نگاش یادم نمیره؟

چرا اون جانم گفتناش

اون خوشگله گفتناش

اون مهربونیاش

اون بوساش که تو خیابون جلوی همه مردم میکرد

اون بغلاش جلو ی همه

خدایا چش شده بود؟

خدایا چم شده؟

کاش حرف میزدی خدا

اخه فقط تو می تونی جواب این سوالارو بم بدی

کاش حرف میزدی....

+ تاريخ یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 10:51 نويسنده ... |